خواب یک ساله...

می دونم که قراربود دیگه راجع بهش حرف نزنم... ولی فک کنم اینجا میشه یسری چیزارو یواشکی نوشت... یه ماه و دوروز دیگه... میتونم واسش سالگرد بگیرم... میشه یک سال!!! باورش اونقدر برای بقیه سخته که حتی جدیشم نمیتونن بگیرن... ولی من که همه نیستم... من که خودمم... من که بقیه نیستم... یک سال خواب...تکرار... اینکه میخوای یسری چیزارو فراموش کنی ولی خوابت نمیذاره... هرروز و هرشب بهت یاداوری میکنه که نکنه یهو یادت بره ها... خوابی که شده زندگی... ولی عادت نمیشه. این خیلی سختترش میکنه... هربار برات تازگی داره... هربار عمیق تر میشه... هردفعه بیشترباورش می کنی...

اینکه تا کی هست... تا کی قراره ببینمش و زندگیش کنم... نمیدونم

فقط اینو میدونم... که عالم همه چیز خداست... و من خیلی وقته خودمو سپردم دست خودش... واای از روزی که گمش کنم... بزرگترین ترسم نداشتنشه... تا وقتی خدا رو دارم... همه چیز بهترینه... حتی اگه نفهمم... حتی اگه غم بخواد بگیره دلمو...

داره میشه یک سال...

منافلاحتی

96/08/07

/ 0 نظر / 40 بازدید