هر لحظه ی زندگی یک اشاره است

 

در کنج تنهایی اتاقم می نشینم . احساس می کنم غم عالم روی سینه ی من است . خود را تنهای تنها می بینم . مثل همیشه چشمهایم را رو به بالا می گیرم . افکارم مرا به دوردستها می برند … به تلاشهایی که کردم … به خون دلهایی که خوردم … به نتیجه هایی که …  نرسیدم . احساس خلأ می کنم … رو به تنها تکیه گاهم کرده و از اینکه مرا تنها گذاشته … دلم می گیرد . صدای ترکیدن حباب آبی مرا از دنیای خویش بیرون می آورد . نگاهم به ماهی قرمز کوچکم می افتد که از تنگ خود بیرون افتاده … به سرعت کنار تنگ می روم . چند لحظه ای مبهوت خیره به ماهی کوچک می مانم که برای نجات جانش بالا و پایین می جهد و تا آخرین لحظه ی حیاتش نا امید نمی شود . ماهی را برداشته و در تنگ آب می اندازم . از اینکه هنوز زنده است و نفس می کشد آرام می یابم . احساس می کنم ماهی ازپشت شیشه به من لبخند می زند . چه درخششی دارند پولکهای ماهی در آب . خدایا تو چقدر بزرگی … حتی به فکر ماهی کوچکت هم هستی و برای نجات جانش مرا واسطه می گردانی … خدایا وقتی تو حتی به فکر زندگی ماهی کوچکی هستی /پس من چگونه باور کنم که تو مرا تنها گذاشته ای / این منم که دست مهربان تو را رد کرده ام … این منم که زندگی و صلاح خود را با عقل و اندیشه های خویش می خواهم ... ولی غافل از آنکه خیر و صلاح من در دستان توست ... تو امروز به من نشان دادی که چطور وقتی ماهی کوچک  در آخرین لحظات هم  نا امید نشد و تلاش خود را کرد تو نیز به یاری او آمدی و من را واسطه ی نجاتش قرار دادی ...پس من هم تا آخرین لحظه نا امید نمی شوم و ایمان به تو را از دست نمی دهم و می دانم و یقین دارم که تو تلاش هیچ بنده ای را بی ثمر نمی گذاری و حتما راهی و واسطه ای برای نجاتش قرار می دهی.

 

منا فلاحتی

١٩/٠٣/٨٨

/ 7 نظر / 33 بازدید
حسین

زمان نميگذرد صداي ساعت شماطه بانگ تكرار است اگرهنوزجوان مانده اي به آن معناست كه عشق را به زواياي جان صدا زده اي ملال پيري اگر ميكشد تورا،پيداست كه زير سيلي تكرار ، دست وپازده اي زمان نميگذرد صداي ساعت شماطه بانگ تكرار است خوشا به حال كسي كه لحظه لحظه اش ، زبانگ عشق سرشار است شادروان فريدون مشيري [گل]

Aria Lonely

سلام وبلاگ خوبی دارید تبریک میگم نوشته جالب و تامل برانگیزی بود موفق باشی خوشحال میشم به من هم سر بزنید

ramin

زیبا مینویسی عزیز مرسی[گل][گل]

سينا

"بي دلي در همه احوال خدا با او بود ...او نميديدشو از دور خدايا مي‌كرد"[گل]

سعید

سلام دوست عزيز وبلاگ خوبي داري اگه خواستي با ما تبادل لينك كن http://linkbox.donysargarmi.co.cc/ دوست عزيز

واسع علوی

اما خدای من نیومد و نیومد تا جون دادم...و اون وقت بود که از خاکسترم، "خودم" بلند شدم...