اردیبهشت وقتیه که ...

یه صبحه دیگه ... یه صدایی توی گوشم میگه... ثانیه های تو داره میره ... امروزو زندگی کن ... فردا دیگه دیره... .

صدای قارقار کلاغا... چشمامو باز میکنن و ناخود آگاه لبخند میشینه رو لبام . پرده رو می زنم کنار... اردیبهشت یه چیزایی توگوشام زمزمه میکنه ... دست خدارومحکم میگیرم و با هم میزنیم از خونه بیرون ....... (با من قدم بزن ...تواین پیاده رو... من عاشقت شدم از پیش من نرو.)

اردیبهشت یعنی زندگی... .

وقتی که هنوز راه نرفته،کفتر کاکل به سر روی سرم عنایت میکنه ... .

باخدا میشینم تو اتوبوس کولردار وپیش به سوی تجریش خاطره انگیز ... .

(دست منو بگیر...کنار من بشین.... .تنهام دیگه نذار ... توبا منی هنوز... عطر تو بامنه ... فردا داره به ما لبخند میزنه ... .)

گلدسته های امامزاده رو میبینم ... رسیدیم خدا پیاده شیم .

بازارچه ... اردیبهشت ... گوجه سبز... چاغاله ... توت فرنگی ... .

هوس چاغاله کردن و مهمون کردن خودم . ( جلوی شکمم و نتونم بگیرم و یواشکی یدونه نشسته بزنم بر بدن ... ).

و

چهار صدوپنجاه بار !!! الکی زنگ بزنم به شادی و چرت وپرت بگم محض خنده ... .

نفس عمیق اردیبهشتی پراز دود تهران ... .

بسه خدا ... بریم سوار شیم تا پر نشده.

میشینم روی صندلی اتوبوس... سرمو میگیرم لب پنجره باز ... بوی اردیبهشت ... هوای خنک اردیبهشت ... سایه ی درختای بهم رسیده ی ولیعصر...جوی پراز آب... دخترا وپسرا ... مامانا و بچه ها ...غمگینا و خوشحالا... همه زیر آسمون آبی اردیبهشتن ... .

(اینجاست همون جایی که باید دل به دریا زد...تابشکنیم این منو... که صب کنیم این شبو ... ).

و من محکم دست خدارو گرفتم که گم نشم .

پ ن : اردیبهشت گردیه موزیکال باخدا ... .

منا فلاحتی

93/02/09

 

/ 0 نظر / 35 بازدید